Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

نامه های زنان خانه دار به نمایندگان: ناله و نفرین خانمها دنبال شماست که این قانون را به مجلس می برید!
«یادم می آید اولین بار ماه رمضان بود که دخترم آمد خانه و گفت لایحه ای به محلس برده اند که آقایون بتونند بدون رضایت خانم اولشون ازدواج مجدد کنند…توی ختم پدر شوهرم به خانمها گفتم. هیچکدام چیزی نشنیده بودند اما همه ناراحت شدند. گفتند: چه کار می توانیم بکنیم؟ گفتم: من خودم می خواهم برای نماینده های مجلس نامه بنویسم. شما هم می توانید بنویسید. بعضی ها گفتند: سواد نداریم. گفتم: من هم خودم سواد زیادی ندارم اما همان چیزی را که به ذهنم می رسد می نویسم. بعضی ها می پرسیدند: فایده ای هم دارد؟ یک خانمی آنجا بود که خودش و مادرش هر دو خانم جلسه ای هستند. او گفت: حتما فایده دارد…»
بعضی از این نامه ها رو در سایت میدان می تونین بخونین.

کسی می دونه چطوری می تونم تو فوتوشاپ و فلش (تو ویندوز) فارسی بنویسم و عجق وجق از آب در نیاد؟ فونت باید دانلود کنم؟ پلاگین دارن؟ فوتوشاپم نسخه هفت هست و فلش همین آخرین نسخه ای که الان ادوبی می ده رو سایتش. ممنون می شم اگه خبر بدین. گوگل کردم تو فوروم ها رفتم ولی چندان چیزی سر در نیاوردم. اگه نرم افزار دیگه ای هم هست که مجانی مثلا تو لینوکس (اوبانتو) کار کنه و کار فوتوشاپ رو کنه و بشه توش فارسی نوشت هم خوبه. فلش رو ولی حتما همینی که الان هست رو می تونم فقط کار کنم.

*پ.ن. مرسی از نظر همه. این فارسی ساز مریم رو از یه جایی گیر می یارم امتحان می کنم. گیمپ رو هم دارم نمی دونستم فقط که می شه باهاش فارسی نوشت.

علم قاضی! مای اس…

«در آن جلسه علي‌رغم عدم حضور برخي از شاكيان و حضور تنها سه نفر كه آنها نيز چندين مرتبه اعلا‌‌م كردند كه اظهارات گذشته‌شان دروغ بوده و چنين عملي با آنها انجام نشده است، قضات دادگاه با استناد به علم قاضي آن‌هم علم به وجود ايقاب (دخول كامل) نسبت به صدور حكم اعدام اقدام كردند.»

ریدم به اون قاضی ای که «علم» بی علمش می گه یه جوون بیست ساله به خاطر یه رابطه جنسی تو سیزده سالگی اش باید اعدام بشه. ریدم به اون قاضی ای که علم بی علمش می گه یه مرد به خاطر عاشق بودن و زندگی با زنی که فکر می کنه شرعا صیغه اش کرده باید سنگسار بشه. ریدم به اون قاضی ای که علمش می گه دختر 17 ساله رو باید 23 ساله جا زد و به جرم فحشا اعدامش کرد.

ریدم به اون دستگاه قضائی که اجازه می ده مرگ و زندگی یک انسان دست یک قاضی الاغ نفهم بیفته. ریدم به اون دستگاه قضائی که توش دستورات رئیسش رو به یک ورشون هم نمی گیرن و حکم همون چند تا پرونده ای هم که آقای رئیس می رسه ببینه و غیرقانونی تشخیص بده هم باز اجرا می شه. ریدم به اون سیستم قضائی که جوون بیست ساله اش رو اعدام می کنه، بدون حضور وکیلش، بدون اطلاع خانواده اش، بدون توجه به حکم رئیس برگ چغندر قوه قضائیه، بدون توجه به شونصد تا ابهام تو پرونده، بدون توجه به وجدان.

ریدم به خودم که تو یه همچین مملکتی به دنیا اومدم که انسانیت هر روز توش اعدام می شه.

آقای شاهرودی، شما خجالت نمی کشین هنوز رئیس قوه قضائیه هستین؟ تا کی می خواین خودتون رو مسخره کنین. استعفا بدین که دیگه ما دلمون با نامه های بی اثر شما هم خوش نشه. مدتهاست معلومه که شما برگ چغندری بیش نیستین. استعفا بدین شاید این بازی های قدرت هم تو قوه قضائیه تموم بشه و اینقدر آدم نمیرن برای اینکه یه گروهی تو قوه قضائیه ثابت کنه زورش از گروه شما بیشتره و شما هویج هم نیستین. آقای جمشیدی، حال شما چطوره راستی؟ هنوز هم ماله کشی می فرمایید؟

* پ.ن. 1- ایندفعه به خاطر بی ادبی ام عذر خواهی نمی کنم. ولم کنین بابا، اوضاع ریدمون تر از اینه که به فکر ادب باشیم…

* پ.ن. 2- آدم به شک می افته که نکنه این کارها رو می کنن برای اینکه حواس ها رو پرت کنن از اینکه یه عده از دانشجوها مدتهاست زندان هستن و دانشجوهای چپ رو هم همینطور دارن می گیرن، از اینکه مریم و جلوه هنوز زندانن، از اینکه زهرا بنی یعقوب «خودکشی» شد، از اینکه…

از یادداشت های شهر دور

یه چند روزی رو با بی خانمان ها سر کردم. باخیلی هاشون دوست شدم. در عین تعجب تونستم هشت تا مصاحبه بگیرم و از خیلی هاشون عکس. عکس ها خیلی خوب نشده چون اکثرا تو شبه و من عکاس خوبی نیستم تو شب و سه پایه هم ندارم (داشتم هم فکر کنم کمی از اعتمادشون کم می شد خیلی دیگه مجهز می رفتم.)

ریک و کلوین دوستام شدن. هر دو بالای پنجاه سال دارن. ریک سفیده و کلوین سیاه. کلوین هر روز واسم بیسکوییت می یاره از جیره روزانه اش. روز دوم دیدم ریک اومده اونجایی که قرار بود برم، در صورتی که گفته بود نمی خواد مصاحبه کنه. گفتش احساس کردم اینجا واست امن نیست، اومدم مواظبت باشم، تازه با من باشی بهت بیشتر اعتماد می کنن. و قبول هم کرد مصاحبه کنه. بهم گفت دوست پسر فوتبالیست هیکلی نداری با خودت بیاری؟! می گه خودش دوربین داشته و وقتی بی خانمان شده ازش دزدیدن. خیلی سر از کار دوربینای دیجیتال در نمی آره البته. بهم گفت ایزو رو بذار رو هشتصد تو شب و عکسا یه خورده بهتر شد، یه جایی هم که خودم روم نمی شد از صف بی خانمان ها که منتظر غذا بودن برام عکس گرفت.

دچار کمردرد می شه، نمی تونه دیگه کار کنه، بهش بیمه بیکاری نمی دن، خونه اش رو از دست می ده. افسردگی می گیره، الکلی می شه. ترک می کنه. کار پیدا می کنه، بعد ماشین می زنه بهش، الان با عصا راه می ره و وکیل تسخیری گرفته که بتونه خرج دوا درمونش رو بگیره. اما می گه دیگه نمی تونه کار کنه. از سیاست و اینا هم خوب سرش می شه. رفتیم با هم قهوه خوردیم. هیچ جوری باورم نمی شه که بی خانمان باشه اونقدر خوب حرف می زنه. قراره منو ببره تو جنگل جایی که خیلی از بی خانمان ها چادر می زنن. ترس برم داشته. روم نشد بهش بگم دیگه اینجاش رو بهش اعتماد نمی کنم. یکی رو با خودم می برم که تنها نباشم. خود ریک بهم گفت فکر نکن همه مثل این کسایی که این چند روزه دیدی خوبن. تجاوز و خشونت هم هست بین بی خانمان ها. دیشب با کلوین تا دم ماشینم اومدن. گفتن امن نیست ما باهات می یایم.

سرد بود، کلوین گفت ژاکتت نازکه، ریک گفت امشب هوا می شه پنجاه درجه فارنهایت. زود برو خونه. رفتم تو ماشین بخاری رو تا ته روشن کردم. بعد یهویی فکر کردم خوب حالا امشب کلوین و ریک کجا می خوابن؟

اگه آدم بخواد خبر همه کسایی که بازداشت می شن رو بنویسه، فکر کنم باید کار و زندگی اش رو تعطیل کنه، وبلاگ رو هم تعطیل کنه و فقط این خبرها رو پشت سرهم کار کنه از بس که تعدادشون زیاده این روزا. البته اونوقت خواننده های وبلاگش میان پایین چون حوصله اشون سر می ره و دیگه خبررسانی تو وبلاگ هم تاثیرش رو از دست می ده. یه راهش هم اینه که اصلا در مورد هیچ کدوم از بازداشت ها ننویسی و خلاص. یه راه دیگه اش هم اینه که هرکسی در مورد بازداشت آدم هایی که به نوعی می شناخته یا به کارش مربوط می شدن بنویسه. شاید اینجوری آدم بتونه روال طبیعی وبلاگش رو حفظ کنه که خواننده هایی داشته باشه که بعدا خبر بازداشت ها رو هم بخونن!

به هرحال اینا در واقع یه جور بلند بلند فکر کردن بود بعد از اینکه یه خبری رو خوندم. خبر تکراری است! یه وبلاگ نویس دیگه بازداشت شده. بازتاب خبر خیلی نبوده تا جایی که من دیدم. البته چند نفر از کسایی که رضا ولی زاده (مدیر سایت بازنگار) رو می شناختن در موردش نوشتن (اینجا لینک یک سری از وبلاگ ها رو می تونین ببینین) و البته بعضی ها هم از اینکه خبر تو وبلاگ های دیگه که در مورد بازداشت دیگران می نویسن منتشر نشده ناراحت هستن. کاری اش نمی شه کرد. نمی شه از همه انتظار داشت همه این خبرها رو منتشر کنن، از بس که زیادن. در مورد تاثیر انتشار این خبرها تو وبلاگ ها هم نمی شه خیلی مطمئن بود.

Reza Valizadeh

اما به هر حال، فکر می کنم این یه مورد خاص، یعنی بازداشت رضا ولی زاده، به همه ما یه جورایی ربط داشته باشه، چون ظاهرا ولی زاده به خاطر نوشته ای در وبلاگش (در مورد سگ های 150 میلیون تومنی احمدی نژاد) و در پی شکایت نهاد ریاست جمهوری بازداشت شده. طبق معمول بدون اینکه دادگاه و محکمه عادلانه ای برگزار شه و متهم بتونه دفاعی از خودش بکنه یه چیزی که به مذاق آقایون خوش نیومده شکل امنیتی به خودش گرفته. از دو حال قضیه خارج نیست، یا ولی زاده در مورد قیمت سگ ها دروغ نوشته، که باید در دادگاه ثابت شه قضیه اول، یا اینکه راست گفته و نباید به خاطر نوشته ای که راسته دربند بشه. اما طبق معمول، آزادی بیان و عدالت و اینا کشک و پشم شده. طرف امکانات رسانه ای یکی مثل حسین درخشان رو هم نداره که شونصدتا مقاله تو رسانه های غربی در مورد شکایتی که برعلیهش شده منتشر بشه. می مونه ما و وجدانمون. حالا باز این به انتخاب شخصی آدما برمی گرده که خبر بازداشت رضا ولی زاده به خاطر انتشار خبری در مورد سگ های گرون قیمت رئیس جمهور رو منتشر کنن یا نکنن…

شمایی که وبلاگ دارین با خبر بازداشت ها چطور برخورد می کنین؟ به نظرتون بهترین برخورد چی می تونه باشه؟

*عکس از وبلاگ تادانه

هیچ شانسی نیست

هزار نفر، حداقل هزار نفر. شهر صد هزار نفری من حداقل هزار تا بی خانمان داره. خیلی هاشون الکلی ان یا معتاد به مواد مخدر. اما بیشترشون یا مشکل این رو دارن که براشون شغلی وجود نداره، یا اینکه ناتوانی جسمی پیدا کردن و امکان کار ازشون گرفته شده و به نوعی شامل بیمه بیکاری نشدن و یا دچار بیماری روانی هستن. بر خلاف تصور خیلی ها بیشترشون هم سفید هستن. اونهایی که من باهاشون حرف زدم نمی دونستن اکثرا ایران کجاست، اما اسم عراق رو خوب شنیدن، و ناراحت بودن از اینکه پول مملکتشون باید به جای اینکه خرج مردمش شه داره خرج جنگ تو یه کشوری می شه که اصلا نمی دونن کجاست. یکی از زن هایی که باهاش حرف زدم یه زمانی تو ارتش بوده. دچار خشونت خانگی می شه، معتاد می شه، زندگی اش بر باد می ره. ولی الان حداقل خوشحاله که با شوهر فعلی اش هست و فعلا تو خوابگاه می خوابه و مجبور نیستن تو جنگل بخوابن. یکی از بی خانمان ها هی می گفت که شانسی نداره، برای آدمی مثل اون هیچ شانسی نیست، هیچ شانسی…

نیمکت های شهر رو یه جوری میله کشیدن که نشه روشون خوابید. چند وقتی هم هست که گدایی رو ممنوع کردن. خوابگاه ها کفاف یک پنجم بی خانمان ها رو هم نمی ده. یکی از بی خانمان ها می گفت دلم یه جای امن می خواد، یه جای تمییز، یه جایی که مال خودم باشه، بتونم هرروز حموم کنم. یکی اشون خوشحال بود که گشنه نمی مونه تو گینزویل، اما آرزوش این بود که یکی بهش کار بده. مسئول کلینیک کلیسا می گفت بعضی از بی خانمان ها واقعا تنبلا، اما خیلی هاشون کاری ان، اگه بهشون کار داده بشه، اگه بتونن از پس بیمه بربیان که خرج بیماری اشون رو بدن، از بی خانمانی نجات پیدا می کنن. اون مرده که اسمش رو هم نگفت و گفت به جاش بگو «تلاش، تلاش کردن، به جایی نرسیدن، نا امیدی، استیصال» گفت هیچ شانسی نداره، برای اون هیچ شانسی نیست، هیچ شانسی…

هزینه فعال حقوق زنان بودن تو بیشتر جاهای دنیا بالا بوده. مثلا در مورد جنبش حق رای زنان تو آمریکا که تلفات هم حتی داشته مدارک زیادی هست. اما چیزی که بی سابقه نباشه حداقل کم سابقه است این امنیتی کردن قضیه تا حدی هست که تهمت تروریست بودن به یه فعال فمینیست بزنن. خبرگزاری ایرنا، تو یه خبری که معلوم نیست از کدوم اصول رسانه ای پیروی می کنه می گه: «در برخي محافل رسانه‌اي كشور از وابستگي حسين خواه به گروهك تروريستي پژاك صحبت مي‌شود. اين گمانه‌زني زماني به حقيقت نزديك مي‌شود كه سايت‌هاي وابسته به گروههاي چپ و كمونيست به صورت ويژه رخدادهاي خبري مربوط به حسين خواه را پوشش مي‌دهند.»

من نمی دونم اون کسی که این خبر رو تنظیم کرده چیزی به اسم وجدان داره یا نه، و آیا اصلا هیچ موقع سر یک کلاس خبرنگاری نشسته یا نه. به هر حال همه جای دنیا می شه یه خبرگزاری رو به خاطر همین دو تا جمله (مخصوصا تیکه ای که می گه گمانی زنی به حقیقت نزدیک می شود) که بدون ذکر منبع موثق تهمت می زنه به دادگاه کشوند، ولی مسلما تو ایران آنچه به جایی نرسد فریاد است.

به اعضای کمپین یک میلیون امضا در کردستان مثل روناک و هانا هم همین جور تهمت ها رو دارن می زنن. کاملا مشخصه که حکومت ایران از جنبش زنان وحشت کرده، اما چیزی که عجیبه اینه که چرا با این وضع خفت آور دارن تهمت می زنن به اعضای جنبش و سرکوب می کنن جنبش رو. مسلما رادیکال شدن جنبش زنان اول از همه دودش به چشم همین حکومت می ره، و جنبش زنان ایران هم نشون داده که اگه اجازه فعالیت عمومی داشته باشه دلیلی نمی بینه اصلا فعالیت رادیکال داشته باشه. حکومت به جای اینکه با این جنبش تعامل کنه تا خیالش هم راحت شه، داره دستی دستی این جنبش رو رادیکال می کنه و در واقع به ضرر خودش عمل می کنه.

واسه همینه که من فکر می کنم این حکومت فعلی شدیدا دچار ضعف نیروهای هوشمنده. به احتمال زیاد یک مشت آدم خنگ که هیچی از جنبش های اجتماعی و فمینیسم نمی دونن و هیچ آشنایی هم با اعضای جنبش ندارن فقط دارن به ضرر خود حکومت کار می کنن.

فقط این آدم های خنگ باید بدونن که وصله هایی مثل تروریست بودن با هیچ چسبی به پرونده درخشان و شفاف کاری مریم حسین خواه نمی چسبه. شاید این کارشناس های حکومت خنگ باشن، ولی ملت دیگه اینقدر خنگ نیستن!

مرتبط:
زندانی آزکابان – میرا
حد بی‌شرافتی تا کجاست؟؟؟ – بوی خاک
تکذیبیه وکیل مریم حسین خواه (پایین صفحه)