Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘جامعه و سیاست’ Category

خفقان

عکس های آرش عاشوری نیا از فعالان زن در نشست انجمن صنفی روزنامه نگاران در اعتراض به بازداشت جلوه جواهری و مریم حسین خواه…

ِDelaram Ali

جرم روزنامه نگاران زن چیست – گزارش کانون زنان ایرانی از تجمع

پ.ن. تو آخر گزارش شهرزاد نیوز از تجمع انجمن صنفی اشاره شده به دعوای سحرخیز و مزروعی و اعتراض یه عده و ترک کردن جلسه. من موندم این آقایون نمی تونن یه خورده جلوی خودشون رو بگیرن و تو یه همچین جلسه ای که اعتراض به زندانی شدن همکارانشون هست و فشار شدیدی که به جنبش زنان وارد می شه، کمی اختلافات صنفی رو کنار بذارن؟ واقعا که…

Read Full Post »

یه بار تو یه جلسه ای بودم که گلی ترقی در مورد سانسور تو ادبیات ایران داشت حرف می زد. بعدش در مورد یکی از کتاب های خودش گفت که توش یه پسر بچه و یه خانوم ماهی (شاید هم پری دریایی) با هم دوست می شن، و بعد ارشاد گیر داده بوده به گلی ترقی که این داستان بار سکسی داره (از جنبه پورنوگرافی کودکان) و باید سانسور شه. تو اون جلسه با گلی ترقی به انگلیسی همراه با لهجه فرانسوی با مزه اش هی می گفت (نقل به مضمون):

How can you have sex with a fish? Who would think of having sex with a fish? How sick should you be? What people will think of an Islam that imagines having sex with a fish?

و بعد ما هم هر هر خندیدیم!

حالا نمی دونم ربطش چیه، ولی این روزا که گیر دادن به چکمه زن ها، من هی یاد اون اسلامی می افتم که توش یه پسربچه با خانوم ماهی دوستش می تونه سکس داشته باشه و مردا هم همه توش فتیش پا و کفش دارن. البته فتیش پا لزوما چیز بدی نیست و به گمونم مردهای زیادی دارنش. از دید زن نگاه کنین، اگه گیر مردی بیفته که فتیش پا داره، می تونه کلی هم لذت ببره و ماساژهای مفت و مجانی بگیره! ولی خب فتیش کفش یه خورده نامتعارف تره و شاید بار اجتماعی منفی داشته باشه. احتمالا این آقای رادان طفلی خودش فتیش کفش داره، فکر کرده همه دارن. خواسته دستش رو نشه جلوی بقیه.

ولی من توصیه ام به آقای رادان و سایر برادران اینه که ممکنه سکس با ماهی خیلی چیز بدی باشه و باید حتما جلوی هر ادبیاتی که خدای نکرده همچین چیزی رو القا می کنه گرفت، ولی فتیش داشتن لزوما چیز بدی نیست. تو قران و احکام هم در مورد فتیش پا و کفش حکم خاصی نیومده آخرین باری که چک کردم. خلاصه با احساساتتون راحت باشین. اشکالی نداره اگه با دیدن یه چکمه زیبا راست می کنین یا احتمالا دلتون می خواد لیسش بزنین یا کارهای دیگه بکنین. اولین نفری نیستین که همچین حسی دارین. در ضمن این رو هم توجه داشته باشین که لزوما همه مردها فتیش کفش ندارن. کافیه دستگاه های آمارگیری اتون رو به کار ببرین و متوجه می شین که تعداد افرادی که فتیش کفش دارن اونقدر نیست که به امنیت اجتماعی لطمه بزنه. درضمن اصلا مردی که اینقدر احساسات رمانتیک نسبت که کفش زنونه داره چطور می تونه برای امنیت اجتماعی خطرناک باشه. اصلا خودتون رو نگاه کنین آقای رادان. آیا تا حالا این فتیش شما نسبت به چکمه های زنونه موجب اختلال در امنیت جامعه شده؟

بی ربط: «يک گروه از نمايندگان به استناد احکام اسلامي و تعريف تبرج در دين، بخش جديد طرح امنيت اجتماعي را مغاير حدود شرع عنوان کرده و تاکيد داشتند نيروي انتظامي نبايد بدون مشورت با علما و نهادهاي فرهنگي تصميم بگيرد.» البته خانوم عشرت شایق جور دیگه ای فکر می کنه و به نظرش نیروی انتظامی کار خوبی می کنه. جالب می شه نظر عشرت شایق در مورد سکس بچه ها با ماهی رو هم پرسید!

Read Full Post »

«در آن جلسه علي‌رغم عدم حضور برخي از شاكيان و حضور تنها سه نفر كه آنها نيز چندين مرتبه اعلا‌‌م كردند كه اظهارات گذشته‌شان دروغ بوده و چنين عملي با آنها انجام نشده است، قضات دادگاه با استناد به علم قاضي آن‌هم علم به وجود ايقاب (دخول كامل) نسبت به صدور حكم اعدام اقدام كردند.»

ریدم به اون قاضی ای که «علم» بی علمش می گه یه جوون بیست ساله به خاطر یه رابطه جنسی تو سیزده سالگی اش باید اعدام بشه. ریدم به اون قاضی ای که علم بی علمش می گه یه مرد به خاطر عاشق بودن و زندگی با زنی که فکر می کنه شرعا صیغه اش کرده باید سنگسار بشه. ریدم به اون قاضی ای که علمش می گه دختر 17 ساله رو باید 23 ساله جا زد و به جرم فحشا اعدامش کرد.

ریدم به اون دستگاه قضائی که اجازه می ده مرگ و زندگی یک انسان دست یک قاضی الاغ نفهم بیفته. ریدم به اون دستگاه قضائی که توش دستورات رئیسش رو به یک ورشون هم نمی گیرن و حکم همون چند تا پرونده ای هم که آقای رئیس می رسه ببینه و غیرقانونی تشخیص بده هم باز اجرا می شه. ریدم به اون سیستم قضائی که جوون بیست ساله اش رو اعدام می کنه، بدون حضور وکیلش، بدون اطلاع خانواده اش، بدون توجه به حکم رئیس برگ چغندر قوه قضائیه، بدون توجه به شونصد تا ابهام تو پرونده، بدون توجه به وجدان.

ریدم به خودم که تو یه همچین مملکتی به دنیا اومدم که انسانیت هر روز توش اعدام می شه.

آقای شاهرودی، شما خجالت نمی کشین هنوز رئیس قوه قضائیه هستین؟ تا کی می خواین خودتون رو مسخره کنین. استعفا بدین که دیگه ما دلمون با نامه های بی اثر شما هم خوش نشه. مدتهاست معلومه که شما برگ چغندری بیش نیستین. استعفا بدین شاید این بازی های قدرت هم تو قوه قضائیه تموم بشه و اینقدر آدم نمیرن برای اینکه یه گروهی تو قوه قضائیه ثابت کنه زورش از گروه شما بیشتره و شما هویج هم نیستین. آقای جمشیدی، حال شما چطوره راستی؟ هنوز هم ماله کشی می فرمایید؟

* پ.ن. 1- ایندفعه به خاطر بی ادبی ام عذر خواهی نمی کنم. ولم کنین بابا، اوضاع ریدمون تر از اینه که به فکر ادب باشیم…

* پ.ن. 2- آدم به شک می افته که نکنه این کارها رو می کنن برای اینکه حواس ها رو پرت کنن از اینکه یه عده از دانشجوها مدتهاست زندان هستن و دانشجوهای چپ رو هم همینطور دارن می گیرن، از اینکه مریم و جلوه هنوز زندانن، از اینکه زهرا بنی یعقوب «خودکشی» شد، از اینکه…

Read Full Post »

یه چند روزی رو با بی خانمان ها سر کردم. باخیلی هاشون دوست شدم. در عین تعجب تونستم هشت تا مصاحبه بگیرم و از خیلی هاشون عکس. عکس ها خیلی خوب نشده چون اکثرا تو شبه و من عکاس خوبی نیستم تو شب و سه پایه هم ندارم (داشتم هم فکر کنم کمی از اعتمادشون کم می شد خیلی دیگه مجهز می رفتم.)

ریک و کلوین دوستام شدن. هر دو بالای پنجاه سال دارن. ریک سفیده و کلوین سیاه. کلوین هر روز واسم بیسکوییت می یاره از جیره روزانه اش. روز دوم دیدم ریک اومده اونجایی که قرار بود برم، در صورتی که گفته بود نمی خواد مصاحبه کنه. گفتش احساس کردم اینجا واست امن نیست، اومدم مواظبت باشم، تازه با من باشی بهت بیشتر اعتماد می کنن. و قبول هم کرد مصاحبه کنه. بهم گفت دوست پسر فوتبالیست هیکلی نداری با خودت بیاری؟! می گه خودش دوربین داشته و وقتی بی خانمان شده ازش دزدیدن. خیلی سر از کار دوربینای دیجیتال در نمی آره البته. بهم گفت ایزو رو بذار رو هشتصد تو شب و عکسا یه خورده بهتر شد، یه جایی هم که خودم روم نمی شد از صف بی خانمان ها که منتظر غذا بودن برام عکس گرفت.

دچار کمردرد می شه، نمی تونه دیگه کار کنه، بهش بیمه بیکاری نمی دن، خونه اش رو از دست می ده. افسردگی می گیره، الکلی می شه. ترک می کنه. کار پیدا می کنه، بعد ماشین می زنه بهش، الان با عصا راه می ره و وکیل تسخیری گرفته که بتونه خرج دوا درمونش رو بگیره. اما می گه دیگه نمی تونه کار کنه. از سیاست و اینا هم خوب سرش می شه. رفتیم با هم قهوه خوردیم. هیچ جوری باورم نمی شه که بی خانمان باشه اونقدر خوب حرف می زنه. قراره منو ببره تو جنگل جایی که خیلی از بی خانمان ها چادر می زنن. ترس برم داشته. روم نشد بهش بگم دیگه اینجاش رو بهش اعتماد نمی کنم. یکی رو با خودم می برم که تنها نباشم. خود ریک بهم گفت فکر نکن همه مثل این کسایی که این چند روزه دیدی خوبن. تجاوز و خشونت هم هست بین بی خانمان ها. دیشب با کلوین تا دم ماشینم اومدن. گفتن امن نیست ما باهات می یایم.

سرد بود، کلوین گفت ژاکتت نازکه، ریک گفت امشب هوا می شه پنجاه درجه فارنهایت. زود برو خونه. رفتم تو ماشین بخاری رو تا ته روشن کردم. بعد یهویی فکر کردم خوب حالا امشب کلوین و ریک کجا می خوابن؟

Read Full Post »

اگه آدم بخواد خبر همه کسایی که بازداشت می شن رو بنویسه، فکر کنم باید کار و زندگی اش رو تعطیل کنه، وبلاگ رو هم تعطیل کنه و فقط این خبرها رو پشت سرهم کار کنه از بس که تعدادشون زیاده این روزا. البته اونوقت خواننده های وبلاگش میان پایین چون حوصله اشون سر می ره و دیگه خبررسانی تو وبلاگ هم تاثیرش رو از دست می ده. یه راهش هم اینه که اصلا در مورد هیچ کدوم از بازداشت ها ننویسی و خلاص. یه راه دیگه اش هم اینه که هرکسی در مورد بازداشت آدم هایی که به نوعی می شناخته یا به کارش مربوط می شدن بنویسه. شاید اینجوری آدم بتونه روال طبیعی وبلاگش رو حفظ کنه که خواننده هایی داشته باشه که بعدا خبر بازداشت ها رو هم بخونن!

به هرحال اینا در واقع یه جور بلند بلند فکر کردن بود بعد از اینکه یه خبری رو خوندم. خبر تکراری است! یه وبلاگ نویس دیگه بازداشت شده. بازتاب خبر خیلی نبوده تا جایی که من دیدم. البته چند نفر از کسایی که رضا ولی زاده (مدیر سایت بازنگار) رو می شناختن در موردش نوشتن (اینجا لینک یک سری از وبلاگ ها رو می تونین ببینین) و البته بعضی ها هم از اینکه خبر تو وبلاگ های دیگه که در مورد بازداشت دیگران می نویسن منتشر نشده ناراحت هستن. کاری اش نمی شه کرد. نمی شه از همه انتظار داشت همه این خبرها رو منتشر کنن، از بس که زیادن. در مورد تاثیر انتشار این خبرها تو وبلاگ ها هم نمی شه خیلی مطمئن بود.

Reza Valizadeh

اما به هر حال، فکر می کنم این یه مورد خاص، یعنی بازداشت رضا ولی زاده، به همه ما یه جورایی ربط داشته باشه، چون ظاهرا ولی زاده به خاطر نوشته ای در وبلاگش (در مورد سگ های 150 میلیون تومنی احمدی نژاد) و در پی شکایت نهاد ریاست جمهوری بازداشت شده. طبق معمول بدون اینکه دادگاه و محکمه عادلانه ای برگزار شه و متهم بتونه دفاعی از خودش بکنه یه چیزی که به مذاق آقایون خوش نیومده شکل امنیتی به خودش گرفته. از دو حال قضیه خارج نیست، یا ولی زاده در مورد قیمت سگ ها دروغ نوشته، که باید در دادگاه ثابت شه قضیه اول، یا اینکه راست گفته و نباید به خاطر نوشته ای که راسته دربند بشه. اما طبق معمول، آزادی بیان و عدالت و اینا کشک و پشم شده. طرف امکانات رسانه ای یکی مثل حسین درخشان رو هم نداره که شونصدتا مقاله تو رسانه های غربی در مورد شکایتی که برعلیهش شده منتشر بشه. می مونه ما و وجدانمون. حالا باز این به انتخاب شخصی آدما برمی گرده که خبر بازداشت رضا ولی زاده به خاطر انتشار خبری در مورد سگ های گرون قیمت رئیس جمهور رو منتشر کنن یا نکنن…

شمایی که وبلاگ دارین با خبر بازداشت ها چطور برخورد می کنین؟ به نظرتون بهترین برخورد چی می تونه باشه؟

*عکس از وبلاگ تادانه

Read Full Post »

هزار نفر، حداقل هزار نفر. شهر صد هزار نفری من حداقل هزار تا بی خانمان داره. خیلی هاشون الکلی ان یا معتاد به مواد مخدر. اما بیشترشون یا مشکل این رو دارن که براشون شغلی وجود نداره، یا اینکه ناتوانی جسمی پیدا کردن و امکان کار ازشون گرفته شده و به نوعی شامل بیمه بیکاری نشدن و یا دچار بیماری روانی هستن. بر خلاف تصور خیلی ها بیشترشون هم سفید هستن. اونهایی که من باهاشون حرف زدم نمی دونستن اکثرا ایران کجاست، اما اسم عراق رو خوب شنیدن، و ناراحت بودن از اینکه پول مملکتشون باید به جای اینکه خرج مردمش شه داره خرج جنگ تو یه کشوری می شه که اصلا نمی دونن کجاست. یکی از زن هایی که باهاش حرف زدم یه زمانی تو ارتش بوده. دچار خشونت خانگی می شه، معتاد می شه، زندگی اش بر باد می ره. ولی الان حداقل خوشحاله که با شوهر فعلی اش هست و فعلا تو خوابگاه می خوابه و مجبور نیستن تو جنگل بخوابن. یکی از بی خانمان ها هی می گفت که شانسی نداره، برای آدمی مثل اون هیچ شانسی نیست، هیچ شانسی…

نیمکت های شهر رو یه جوری میله کشیدن که نشه روشون خوابید. چند وقتی هم هست که گدایی رو ممنوع کردن. خوابگاه ها کفاف یک پنجم بی خانمان ها رو هم نمی ده. یکی از بی خانمان ها می گفت دلم یه جای امن می خواد، یه جای تمییز، یه جایی که مال خودم باشه، بتونم هرروز حموم کنم. یکی اشون خوشحال بود که گشنه نمی مونه تو گینزویل، اما آرزوش این بود که یکی بهش کار بده. مسئول کلینیک کلیسا می گفت بعضی از بی خانمان ها واقعا تنبلا، اما خیلی هاشون کاری ان، اگه بهشون کار داده بشه، اگه بتونن از پس بیمه بربیان که خرج بیماری اشون رو بدن، از بی خانمانی نجات پیدا می کنن. اون مرده که اسمش رو هم نگفت و گفت به جاش بگو «تلاش، تلاش کردن، به جایی نرسیدن، نا امیدی، استیصال» گفت هیچ شانسی نداره، برای اون هیچ شانسی نیست، هیچ شانسی…

Read Full Post »

تو یه سایت معتبر ایرانی درباره یه سایت جدید ایرانی پ ورن خوندم. سایتی که پر از ویدیوهای آماتوری ملت داخل ایران هست از کارهای لذت بخش عبادی-سکسی اشون. با دوربین موبایل و وب کم و دوربین های ارزون قیمت و غیره ملت فیلماشون رو گرفتن فرستادن. خیلی هم زیاده فیلما. اصلا نمی خوام وارد بحث پ ورن بشم. فقط می خواستم بگم اینکه آدم بخواد از خودش فیلم بگیره و با بقیه آدما تو اینترنت به اشتراک بذاره لزوما چیز بدی نیست. ولی معلوم نیست چند نفر از این دخترای توی فیلما می دونن که ازشون داره فیلم گرفته می شه. پس جون عمه اتون وقتی با یکی می خوابین، اگه براتون مهمه که فردا لنگ های هوا رفته اتون رو مردم نبینن و آه و اوهتون رو بقیه نشنون، حواستون رو جمع کنین. دور و بر رو نگاه کنین ببینین دوربینی چیزی نباشه. دوربین وب کم می تونه اندازه یه بند انگشت باشه. دوربین های عکاسی که فیلم می گیرن و موبایل ها هم که هی کوچیک و کوچیک تر می شن ممکنه اصلا نبینینشون.

هیچ یادم نمی ره که اون قضیه مریم عابدی که قرار بود اعدام شه و خیلی از ما وبلاگ نویسا کمک کردیم دیه اش جمع شد، بخشی اش به خاطر این بود که مقتول از مریم عابدی عکس هایی گرفته بود و تهدیدش کرده بود که اگه حال نده بهش عکس هاش رو پخش کنه و به برادر مریم هم نشون بده. مریم هم از ترس جون و آبروش با طرف درگیر شد و کشتش. یا قضیه زهرا ابراهیمی. و بعدش هم خر که نیستیم، می دونیم که یهویی رگ غیرت برادران غیورمون اگه ورقلمبه بشه، دیگه جلوی خیلی چیزا رو نمی شه گرفت. خلاصه حال می کنین نوش جونتون، فقط حواستون باشه بدون اطلاع و موافقتتون یهو صحنه های زیبای معاشقه اتون سر از اینترنت و یا این سایت فضایی درنیاره چون فیلم گرفتن تو این دوره آخرالزمون تکنولوژیک دیگه عینهو انگشت تو دماغ کردن کار آسونی شده! می خواین سخاوتمند باشین به بقیه مردم حال بدین و بذارینش رو اینترنت هم دستتون درد نکنه، ولی خب حساب این رو هم بکنین اگه فک فامیلتون ببینن این ها رو چه اتفاقی ممکنه بیفته. شاید اونوقت بخواین از صورتتون فیلم نگیرین یا مثلا بپوشونین صورتتون رو. به هر حال کاربران اینترنت تو ایران از هشت میلیون تو سال دو هزار و پنج یهو شده هیجده میلیون تو سال دوهزار و شیش و هیچ بعید نیست فک و فامیل و همکاراتون هم مثل خودتون مشتری سایت های پ ورن باشن.

*تیتر این مطلب رو از یه تیکه فیلم امریکن پای گرفتم که یه جایی صحنه معاشقه دختره و پسره از طریق اینترنت زنده پخش می شه (بدون اطلاع دختره و البته با برنامه ریزی رذیلانه پسرا!) و یکی از پسرا وقتی صحنه رو می بینه می گه خدا عمر بده این اینترنت رو!

Read Full Post »

Older Posts »