• خانه
  • آرشیو
  • درباره

خورشید خانوم

Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

از یادداشت های شهر دور

نوامبر 29, 2007 بدست khorshidkhanoom

یه چند روزی رو با بی خانمان ها سر کردم. باخیلی هاشون دوست شدم. در عین تعجب تونستم هشت تا مصاحبه بگیرم و از خیلی هاشون عکس. عکس ها خیلی خوب نشده چون اکثرا تو شبه و من عکاس خوبی نیستم تو شب و سه پایه هم ندارم (داشتم هم فکر کنم کمی از اعتمادشون کم می شد خیلی دیگه مجهز می رفتم.)

ریک و کلوین دوستام شدن. هر دو بالای پنجاه سال دارن. ریک سفیده و کلوین سیاه. کلوین هر روز واسم بیسکوییت می یاره از جیره روزانه اش. روز دوم دیدم ریک اومده اونجایی که قرار بود برم، در صورتی که گفته بود نمی خواد مصاحبه کنه. گفتش احساس کردم اینجا واست امن نیست، اومدم مواظبت باشم، تازه با من باشی بهت بیشتر اعتماد می کنن. و قبول هم کرد مصاحبه کنه. بهم گفت دوست پسر فوتبالیست هیکلی نداری با خودت بیاری؟! می گه خودش دوربین داشته و وقتی بی خانمان شده ازش دزدیدن. خیلی سر از کار دوربینای دیجیتال در نمی آره البته. بهم گفت ایزو رو بذار رو هشتصد تو شب و عکسا یه خورده بهتر شد، یه جایی هم که خودم روم نمی شد از صف بی خانمان ها که منتظر غذا بودن برام عکس گرفت.

دچار کمردرد می شه، نمی تونه دیگه کار کنه، بهش بیمه بیکاری نمی دن، خونه اش رو از دست می ده. افسردگی می گیره، الکلی می شه. ترک می کنه. کار پیدا می کنه، بعد ماشین می زنه بهش، الان با عصا راه می ره و وکیل تسخیری گرفته که بتونه خرج دوا درمونش رو بگیره. اما می گه دیگه نمی تونه کار کنه. از سیاست و اینا هم خوب سرش می شه. رفتیم با هم قهوه خوردیم. هیچ جوری باورم نمی شه که بی خانمان باشه اونقدر خوب حرف می زنه. قراره منو ببره تو جنگل جایی که خیلی از بی خانمان ها چادر می زنن. ترس برم داشته. روم نشد بهش بگم دیگه اینجاش رو بهش اعتماد نمی کنم. یکی رو با خودم می برم که تنها نباشم. خود ریک بهم گفت فکر نکن همه مثل این کسایی که این چند روزه دیدی خوبن. تجاوز و خشونت هم هست بین بی خانمان ها. دیشب با کلوین تا دم ماشینم اومدن. گفتن امن نیست ما باهات می یایم.

سرد بود، کلوین گفت ژاکتت نازکه، ریک گفت امشب هوا می شه پنجاه درجه فارنهایت. زود برو خونه. رفتم تو ماشین بخاری رو تا ته روشن کردم. بعد یهویی فکر کردم خوب حالا امشب کلوین و ریک کجا می خوابن؟

ارسال شده در جامعه و سیاست, روزنوشت | No Comments Yet

  • لینکدونی

  • RSS آخرین مطلب وبلاگ ها

    • نترسیدیم چون همه با هم بودیم....
    • درباره باطن پلید من!
    • تــو دلیل قصه‌هامی ................ ......... .......... .....
    • کلن کار دنيا برعکسه‌هاال امشب
    • بعضی چيزا هستن در زندگی، بعضی کارا بعضی راها، که آدم بهتره نره،
    • تهران بودم...
    • 23
    • برای عماد بهاور که همچون نامش استوار ایستاده است
    • کروبی :مانند قتل های زنجیره ای عمل نکنید / باید به مبارزه ادامه دهیم
    • دختر فیض‌اله عرب سرخی: «پدرم دستگیر شده‌ و در حال بازجویی از او هستند»
  • آخرین نوشته ها

    • پدر سه شهید و مادر جلوه
    • برای آزادی مريم حسين خواه و جلوه جواهری امضا کنيد
    • در هفت کلاس دانشگاه ییل مجانی شرکت کنین + وقتی یه لیست سرو دانشگاه ما می ریزه همه چی رو به هم!
    • خفقان
    • پروژه بی خانمان های گینزویل
  • جینگول های وردپرس

    • ورود
    • پیگیری نوشته‌ها باRSS
    • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
    • WordPress.com
  • نویسنده این وبلاگ مسئول نظرات دیگران در قسمت کامنت این وبلاگ نیست و انتشار کامنت ها لزوما به معنی تائید محتوای آنها نیست.

وبلاگ روی وردپرس.کام.

Theme: Mistylook by Sadish.