<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: این روز ها &#8211; دو</title>
	<atom:link href="http://khorshid.wordpress.com/2007/10/01/these_days_two/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://khorshid.wordpress.com/2007/10/01/these_days_two/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 04 Feb 2008 11:27:18 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: لیلا</title>
		<link>http://khorshid.wordpress.com/2007/10/01/these_days_two/#comment-3875</link>
		<dc:creator>لیلا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Oct 2007 08:36:17 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khorshid.wordpress.com/2007/10/01/these_days_two/#comment-3875</guid>
		<description>سلام خورشید خانوم!
خانومی تو هیچ وقت فراموش نمیشی، دست کم واسه من یکی که اینجوریه! آدم مگه توی دنیا چند نفر رو داره که باهاش هم سنش رو شریک باشه، هم ماه تولدش رو اونم فقط با اختلاف به روز :)
منم حناق گرفته بودم، خیلی وقت بود نمی نوشتم، حالا دارم می نویسم اونم توی یه خونه جدید، نمی دونم من و یادت هست یا نه! 
یادم میاد توی سخت ترین روزای زندگیم کامنتت توی اون وبلاگم چقدر آرومم کرد...

می دونی همه ی سختیا می گذرن! (غیب گفتم!:D) مهم اینه که وقتی نگاهش می کنی ببینی چطوری گذشتن! من راستش خیلی حسرت رو دلم مونده از این بد گذروندن لحظه هام!... اما همشون شدن یه خاطره... حالا بازم دارم بزرگ میشم و اصلن هم قصد ندارم به این زودیا پیر بشم یا خسته!...

شاد باشی :)

--
خورشید: لیلا جون ممنونم از کامنتت و خوشحالم که دوباره می نویسی. </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام خورشید خانوم!<br />
خانومی تو هیچ وقت فراموش نمیشی، دست کم واسه من یکی که اینجوریه! آدم مگه توی دنیا چند نفر رو داره که باهاش هم سنش رو شریک باشه، هم ماه تولدش رو اونم فقط با اختلاف به روز <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /><br />
منم حناق گرفته بودم، خیلی وقت بود نمی نوشتم، حالا دارم می نویسم اونم توی یه خونه جدید، نمی دونم من و یادت هست یا نه!<br />
یادم میاد توی سخت ترین روزای زندگیم کامنتت توی اون وبلاگم چقدر آرومم کرد&#8230;</p>
<p>می دونی همه ی سختیا می گذرن! (غیب گفتم!:D) مهم اینه که وقتی نگاهش می کنی ببینی چطوری گذشتن! من راستش خیلی حسرت رو دلم مونده از این بد گذروندن لحظه هام!&#8230; اما همشون شدن یه خاطره&#8230; حالا بازم دارم بزرگ میشم و اصلن هم قصد ندارم به این زودیا پیر بشم یا خسته!&#8230;</p>
<p>شاد باشی <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
<p>&#8211;<br />
خورشید: لیلا جون ممنونم از کامنتت و خوشحالم که دوباره می نویسی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: گیس طلا</title>
		<link>http://khorshid.wordpress.com/2007/10/01/these_days_two/#comment-3874</link>
		<dc:creator>گیس طلا</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Oct 2007 18:26:31 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khorshid.wordpress.com/2007/10/01/these_days_two/#comment-3874</guid>
		<description>راستشو بگم خورشید...برای من که از اولین سلام وبلاگیت همرات بودم  تا الان...این همه سال...خیلی دوست دارم اگه بر نمی گردی ایران...حداقل بشی شبیه همون روزا...می دونم بی انصافم...اما تو ایران با وجود همه مشکلات که دونه دونه شو  یادمه...خیلی خورشید بودی...تو این مدت ابری هستی ...زودتر خورشید خانم افتاب کن ...کلی برنج تو اب کن...

--
خورشید: گیس طلا جان آدم خب عوض می شه در طول زمان. کاری اش فکر کنم نمی شه کرد! ممنونم از لطفت. 
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>راستشو بگم خورشید&#8230;برای من که از اولین سلام وبلاگیت همرات بودم  تا الان&#8230;این همه سال&#8230;خیلی دوست دارم اگه بر نمی گردی ایران&#8230;حداقل بشی شبیه همون روزا&#8230;می دونم بی انصافم&#8230;اما تو ایران با وجود همه مشکلات که دونه دونه شو  یادمه&#8230;خیلی خورشید بودی&#8230;تو این مدت ابری هستی &#8230;زودتر خورشید خانم افتاب کن &#8230;کلی برنج تو اب کن&#8230;</p>
<p>&#8211;<br />
خورشید: گیس طلا جان آدم خب عوض می شه در طول زمان. کاری اش فکر کنم نمی شه کرد! ممنونم از لطفت.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: کمانگیر</title>
		<link>http://khorshid.wordpress.com/2007/10/01/these_days_two/#comment-3873</link>
		<dc:creator>کمانگیر</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Oct 2007 18:01:09 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khorshid.wordpress.com/2007/10/01/these_days_two/#comment-3873</guid>
		<description>صنم جان چاکریم بابا. کی می خواد شما رو فراموش کنه؟ بدخواه داری آدرس بده. :)

--
خورشید: LOL منم چاکرم! </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>صنم جان چاکریم بابا. کی می خواد شما رو فراموش کنه؟ بدخواه داری آدرس بده. <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
<p>&#8211;<br />
خورشید: LOL منم چاکرم!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: متين</title>
		<link>http://khorshid.wordpress.com/2007/10/01/these_days_two/#comment-3872</link>
		<dc:creator>متين</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Oct 2007 13:04:19 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khorshid.wordpress.com/2007/10/01/these_days_two/#comment-3872</guid>
		<description>صنم جان. فقط خواستم بگم كه هيچ هم فراموش نمي‌شي عزيز. مطمئنم كه كاري كه دوست داري و شايسته‌ت هست خيلي زود پيدا مي‌كني.


--
خورشید: مرسی متین جون :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>صنم جان. فقط خواستم بگم كه هيچ هم فراموش نمي‌شي عزيز. مطمئنم كه كاري كه دوست داري و شايسته‌ت هست خيلي زود پيدا مي‌كني.</p>
<p>&#8211;<br />
خورشید: مرسی متین جون <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: یک آرش</title>
		<link>http://khorshid.wordpress.com/2007/10/01/these_days_two/#comment-3871</link>
		<dc:creator>یک آرش</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Oct 2007 11:42:18 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khorshid.wordpress.com/2007/10/01/these_days_two/#comment-3871</guid>
		<description>اول از همه اینو بگم که پست قبلی رو هم خوندم...!
در مورد یه همچین وضعیت هایی و دلمشغولی ها هم فقط میتونم بگم که وقتی به این فکر می کنی که چند وقت بعدش که این جریانات میگذره، با وجود همه سختی ها و گرفتاری هاش یه خاطره خوبی تو ذهن به جا میمونه که آدم وقتی ازش یاد میکنه، یه لبخند گوشه لبش جا خوش میکنه، کلی دلخوشیه...!

--
خورشید: آره می دونم وقتی تموم بشه خیلی خوب می شه. اما مشکل الانه. مرسی از کامنت :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اول از همه اینو بگم که پست قبلی رو هم خوندم&#8230;!<br />
در مورد یه همچین وضعیت هایی و دلمشغولی ها هم فقط میتونم بگم که وقتی به این فکر می کنی که چند وقت بعدش که این جریانات میگذره، با وجود همه سختی ها و گرفتاری هاش یه خاطره خوبی تو ذهن به جا میمونه که آدم وقتی ازش یاد میکنه، یه لبخند گوشه لبش جا خوش میکنه، کلی دلخوشیه&#8230;!</p>
<p>&#8211;<br />
خورشید: آره می دونم وقتی تموم بشه خیلی خوب می شه. اما مشکل الانه. مرسی از کامنت <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: Mehdi</title>
		<link>http://khorshid.wordpress.com/2007/10/01/these_days_two/#comment-3870</link>
		<dc:creator>Mehdi</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Oct 2007 07:46:16 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khorshid.wordpress.com/2007/10/01/these_days_two/#comment-3870</guid>
		<description>سلام 
اوووم نمي‌دونم راستش وضعيت كاري شما تو ايران چطوريه اما واقعا مدتيه كه بازار كار آشفته‌ست. به هر حال اثرات مسائل اقتصادي و تحريمها و ... خيلي تاثيرگذار بوده! يه كمي فضولي آقاي همسر چي شدن؟ فكر مي‌كنم خيلي وقته هيچ خبري ازش نيست نه ؟ 
بازم من اول شدم ؟ ((:


--
خورشید: آقای همسر واشنگتنه مشغول کار و زندگی خودش!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
اوووم نمي‌دونم راستش وضعيت كاري شما تو ايران چطوريه اما واقعا مدتيه كه بازار كار آشفته‌ست. به هر حال اثرات مسائل اقتصادي و تحريمها و &#8230; خيلي تاثيرگذار بوده! يه كمي فضولي آقاي همسر چي شدن؟ فكر مي‌كنم خيلي وقته هيچ خبري ازش نيست نه ؟<br />
بازم من اول شدم ؟ ((:</p>
<p>&#8211;<br />
خورشید: آقای همسر واشنگتنه مشغول کار و زندگی خودش!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
