این حناق گرفتن من در نوشتن داره برام دردسر می شه دیگه. هر از چندگاهی یه جوری می شم که اصلا هیچ جوری نمی تونم هیچ چی بنویسم، از ایمیل و وبلاگ گرفته تا مقاله و گزارش و تز. حالا بدبختی اش اینه که این ترم جزو یکی از کارهای یکی از کلاس هام اینه که مرتب تو یه وبلاگ بنویسم و همه هم فکر می کنن چون خیلی وقته وبلاگ دارم حسابی تو اون وبلاگم می نویسم. هیچ جوری هم نمی شه به استاده توضیح داد که من اصلا حس و حال نوشتن هیچی ندارم الان. خلاصه الان به سرم زد شروع کنم تو همه وبلاگ ها بنویسم. هرچی شد شد. شاید راه افتادم!
***
هفته پیش رفته بودم کلرادو پیش عمه ام. دو تا عمه دیگه ام هم اونجا بودن و کلی حال داد دیدن همه اشون. عجیب در عرض سه سال گذشته پیر شدن. البته مریضن. یکیشون سرطان داره، یکیشون پارکینسون داره، یکی هم ناراحتی قلبی. به خاطر همین خیلی اینور اونور نرفتیم. ولی همین بودن پیش خانواده خودش حس خوبی داشت. کلی برام غذاهای خوشمزه درست کردن. مخصوصا آلو اسفناج که من عاشقشم. عمه ام خودش سبزی می کاره و کلی تره و نعنا و ریحون و ترخون خوردم! یه خورده دونه تره هم ازش گرفتم که خودم بکارم.
برای اولین بار کازینو هم رفتم باهاشون. 50 دلار اولش بردم بعدش هم همه اش رو باختم. فضای عجیب غریبی بود. یک عالمه ملت پشت ماشینا نشسته بودن هی پول می ریختن تو این ماشینا. کلی هم کیف می ده، واسه همین خیلی خطرناکه! بعید می دونم دیگه هیچوقت پام رو تو کازینو بزارم. با این شخصیت معتادی که من دارم فکر کنم زندگی ام رو برباد بدم. کلی البته از خودم راضی بودم که بعد از اینکه بردهام رو باختم دیگه ادامه ندادم و از نوشیدنی های مجانی اونجا لذت بردم فقط! آخه واسه اینکه ملت برن اونجا هی پول بریزن پای ماشین ها کل بار مجانیه و هرچی آدم بخواد می تونه بگیره. خوب بلدن چطوری ملت رو سرکیسه کنن!
***
کلرادو که بودم سمینار یه روزه ایرانیان در اینترنت هم در سان فرانسیسکو برگزار شد و قرار بود من هم از طریق اسکایپ ویدیو کنفرانس بدم. یک بساطی داشتم چون لپ تاپم به اینترنتشون وصل نمی شد و کامپیتور عمه ام هم حالش بد بود و وقتی که داشتم درایور وب کم رو روش نصب می کردم رسما مرد. شب قبلش تا چهار صبح ور رفتم با کامپیتورها و نشد. فرداش هم همینطور. آخر سر دقیقه نود لپ تاپ خودم وصل شد به اینترنت. اصلا نمی دونستم اونجا چه خبره. نرسیده بودیم تست درست حسابی هم بکنیم و خلاصه نمی دونم چیکار کردم و اصلا درست حرف زدم یا به وب کم نگاه می کردم یا نه. وقت هم کمتر از اونی شد که فکر می کردم و خیلی خوب نتونستم حرفم رو بزنم.
قرار بود راجع به زنان وبلاگ نویس حرف بزنم. اصل حرفم این بود که اونقدر زن های وبلاگ نویس مختلف داریم و اونقدر نوشته ها و طرز فکرها متنوعه که نمی شه همینجوری یه دسته بندی زن های وبلاگ نویس درست کرد و یا از جانب گروه های مختلف حرف زد. بعدش می خواستم از کارهای وبلاگ ها و سایت های فمینیستی ای که خودم می شناسم بگم. و بعد بگم در کنار اینکه این وبلاگ ها کارهای ارزشمندی کردن، اما دسترسی به اینترنت کمه و مخاطبای ما گاهی خودمون هستیم و خیلی کار انقلابی نمی شه کرد با این رسانه و نباید خیلی رومانتیک فکر کرد در موردشون. به نظرم بیش از هر چیز باید اول به فکر پروژه هایی بود که بشه دسترسی به اینترنت و آموزش استفاده از اینترنت و تولید محتوا رو رواج داد. حالا نمی دونم چقدر تونستم منظور خودم رو برسونم.
به هر حال مثل اینکه برنامه با زحمت های اعلیحضرت حاج آقا و بلوط و نازی خانوم و سایر دوستان خیلی خوب برگزار شده بود. جهانشاه جاوید هم از طرف شورای شهر سانفرانسیسکو لوح تقدیر گرفت به خاطر خدماتش به ایرانی های آمریکا از طریق سایت ایرانیان که واقعا حقش بود و من هم بهش تبریک می گم به خاطر زحمت هاش.
این دو تا ویدیو در باره برنامه کار شبکه تلویزیونی ایرانیکن که یه مشت جوون باحال اداره می کننش. یک عالمه عکس هم تو سایت ایرانیان هست. یه سری هم گزارش لحظه به لحظه این سایت نوشته بود. این هم گزارش رادیو زمانه. تو وبلاگ های حاج آقا و نازی خانوم و بایرامعلی هم در این مورد می تونین بخونین. در راستای اینکه هیچ جا در مورد حرفای من چیزی ننوشته من نتیجه می گیرم احتمالا خیلی گند زدم!
***
خب تا همین جاش هم خیلی ور زدم! سه برابر این نوشتم ولی عمرا کسی بخونه، مخصوصا که قسمت بعدی اش در مورد شو احمدی نژاده. بقیه اش رو فردا پست می کنم.
روز اول كه خبر اين سمينار رو ديدم تعجب كردم كه اينجا چيزي در موردش ننوشتي!
راستي چه خوب كه اون واحد درسي رو داري، نميدونم چرا انگار دلم واسه روزمرهنويسيها تنگ شده
اگر استاد شما باعث بشه دوباره شروع به نوشتن کنی من اینطور نتیجه می گیرم که بسیار استاد دوستداشتنی میباشند! D:
نمی دونستم اومدی ورد پرس.. مثل اینکه روز به روز به تعداد فارسی نویس های اینجا اضافه می شه
ّبنویس در مورد شوی این احمدی نژاد.. من می خودنم
–
خورشید: مرسی! پدر فیلتر بسوزه که آدم باید چند جا وبلاگ داشته باشه.
منظورم اینه که می خونم * lol